اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

980

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

اگر وى رجوع آوردى خلق از وى رجوع آوردى . و حال دجال نيز همين بودى . اگر مرادهاى وى به كنار وى ننهادى او اين نكردى و معنى مكر آن باشد كه نجات نمايد هلاك آرد ؛ عز نمايد ذل آرد ؛ و حق نمايد و باطل آرد ؛ تا اعدا را صفت اين باشد . باز گفت : « و ذلك انها تولد فى انفسهم تعظما و كبرا » . گفت اين مر ايشان را بدان دهد تا اندر ايشان تعظيم و تكبر افزايد . « و يرون انها كرامات لهم » . گمان برند كه اين ما را كرامات است . « استأهلوها بأعمالهم » سزاوار گشتند به اعمال خويش . « و استوجبوها بافعالهم » . چنان كه دانند كه مر ايشان را به افعال خويش واجب گشت . « فيتكلون على اعمالهم » . تكيه كنند [ 68 ب ] بر اعمال خويش . « و يرون لهم الفضل على الخلق » . خويشتن را بر خلق فضل بينند . « و يرزوا العبادة » . خوار كنند بندگان خداى را . « و يأمنوا مكره » . و ايمن شوند از مكر وى . « و يستطيلوا على عباده » . و بر بندگان خداى تعالى تطاول كنند و گردن او را زند . از اين فصل كه بدين درازى ياد كرديم مراد يك سخن است ، و آن آنست كه هرگاه كه دشمنى را از اين معانى چيزى بدهند همه استدراج و مكر باشد ، و اين بر سه‌گونه باشد : انبيا را دهند و اوليا را دهند و اعدا را دهند . انبيا را معجزات باشد و اوليا را كرامات باشد كه مستدرج و ممكور بدانچه بيابد بنازد و بر وى اعتماد كند . باز مكرم از كرامات بگريزد و بترسد . تا بزرگان گفته‌اند كه بيشتر قطعيت بزرگان را اندر كرامات پديد آيد ، از بهر آنكه بنده را به همان اندازه كه با غير حق تبرا پديد آيد به حق قربت پديد آيد . و اين را مثال است كه هر وقتى كه مادر خواهد تا فرزند را از كنار دور كند يا از در بيرون كند ، پاره‌اى حلوا به دست وى نهد . چون كودك زيرك بود حلوا بيندازد و به گردن مادر اندر آويزد . چو